قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4696
تاريخ الفي ( فارسى )
اضافتى كرامند بر اقطاع او خواهد شد ، [ مصراع : ] « آرى مزد آن گرفت جان برادر ، كه كار كرد » و سلطان احمد از اين جواب در پيچ و تاب شده عرض كرد كه « من را زياده بر اين طاقت مفارقت نيست . » و شاه شجاع به موجب التماس او را به فارس طلبيد « 1 » و پهلوان خرّم و پهلوان عليشاه مزينانى را با لشكرى تازه به محاصرهء كرمان فرستاد و كار بر كرمانيان به غايت تنگ شد و از خوردنى نام نماند و مردم كرمان پهلوان اسد را تنها گذاشته و جماعتجماعت بيرون مىآمدند و اسد سراسيمه شده پهلوان عليشاه را طلب داشت و قبول نمود كه سكّه و خطبه به نام پادشاه كند و قلعهء درون نيز به تصرف پادشاه دهد و پسر خود را به شيراز فرستاده و بر اين موجب صلح شد و شيرازيان به شهر درآمدند و پهلوان عليشاه مزينانى به ضبط قلعهء درون مقرر شد . اما چون شيرازيان قوى بودند روز به روز اسد ضعفش اشدّ مىشد و از صلح پشيمان شد ، اما سودى نداشت و اعتبار از دستش بيرون رفت و در فكر دفع عليشاه مىبود تا آنكه مولانا جلال الاسلام طبيب كه دولتخواه شاه شجاع بود ، قبول دفع اسد نمود و التماس رقعهاى به خطّ شاه شجاع به زن اسد نمود كه بعد از دفع اسد او را در نكاح مىآورم . شاه شجاع نوشته [ اى ] به آن زن فرستاد « 2 » و جلال طبيب به وقتى كه اسد عارضه [ اى ] داشت به خانهء اسد آمد [ 465 الف ] آن خط را به زن اسد رسانيد . خاتون را اشتياق صحبت شاه شجاع دامنگير شده انگشت قبول بر ديده نهاد . چون اسد سراسيمه شده بود آغاز بدخويى نمود و تمام مردم دور و نزديك را به تنگ آورده بود ، چنان كه روزى حلواگرى را طلبيده بود كه در نظرش حلوا بپزد . مقارن آن حال نوكرى شراب خورده آوردند . نوكر را نيز به حضور طلبيد . قبل از آمدن نوكر ، حلواگر را به درون آوردند . اسد او را شرابخوار تصوّر نموده قبل از پرسش حكم كرد كه او را برهنه كردند و چندان چوب زدند كه بيهوش شد . مقارن اين حال گناهكار را به درون آوردند . معلوم اسد شد كه آن بيچاره را بيگناه آزار نموده . پس آن مسكين را دويست دينار داده او را وداع كرد . چون خاتون پهلوان اسد خاطر بر دفع او قرار داد ، با محرمان خود در اين باب مشورت
--> ( 1 ) . تاريخ كرمان ( ص 532 ) : « و به سلطان احمد نوشت كه شما و برادرزادهات سلطان زين العابدين روانهء شيراز شويد كه مرا شوق ديدار شماها به سرحد كمال است . » ( 2 ) . متن نامهء شاه شجاع اين بود : « كاتب سطور شاه شجاع بن محمد ، قول و شرط مىكند و بر خود لازم و واجب مىداند كه چون خاتون معظّمه ، زيّدت رفعتها ، تقبلى كه نمودهاند بهجاى آورند و چنين خدمتى به خاندان ما ثابت گرداند ؛ او را به انواع كرامت و نوازش مخصوص گردانم و در عقد رعايت و حرم حمايت خود جاى دهم و از جملهء خاتونان خاص معتبر باشد و هر التماس كه داشته باشد مبذول افتد . و خداى تعالى و روح انبياء و اولياء را بر خود گواه مىگيرم . و هذا خطّي و عهدي . » - تاريخ كرمان ، ج 1 ، ص 533 ، پانوشت ش 127 .